رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

بدون عنوان

 اینترنتم درست شد حالا با یه عالمه عکس اومدم    عکس سفره هفت سینمون هست که بردیم خونه مامان جون پایین        ببخشید دوستان پشتش به شماست      یک روز تعطیل و خوب    رادوین و مبین در حال بازی کردن  ...
7 خرداد 1392

این روزهای ما

 سلااااااااااااام دوست های خوبم خوبید؟   چند روز هست که  لپ تاپ ما ویروسی شده همه چیزش برعکس شده قبلا تو فیسبوک که میخواستم برم باید بدبختی میکشیدم  الان خیلی راحت  تو فیسبوک میتونم برم ولی اصلا نی نی سایت یا سایتهای داخلی نمیره . چند روز که از نی نی وبلاگ دور بودم داشتم دیونه میشدم الان هم اومدم خونه مامان خودم . واقعا دلم براتون تنگ شده بود . پنجشنبه ایی  با بابایی  از بیرون  بال گرفتیم رفتیم خونه امیررضا جاتون خالی خیلی خوش گذشت تا 3 صبح بیدار بودیم   شب رو هم اونجا خوابیدیم صبح روز پدر بود دو تا دسته گل مثل هم خریدیم رفتیم دیدن پدر شوهرم  بعد   با مامان جون و باب...
6 خرداد 1392

همینجوری

 دوستای مهربون  این روزها خیلی دلم میگیره  نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟/ اخه چرا ؟ حوصله هیچ چیزی ندارم  همش روزها برام تکراری شده  واقعا اگه رادوین در کنارم نباشه  دیونه دیونه میشم صبح که پا میشم  همین صبحونه رو که میخورم میزنم تلویزیون  همش از جنگ و کشت و کشتار بعد خسته میشم میزنم شبکه ایران  بعد میبینم که همش  یا عزا داری هست یا .... و ..........  فکر ناهار میوفتم بعد از اینکه ناهار رو خوردیم اگه بشه یه چرت  بزنم و ساعت 6 و7  که بشه  حوصله ام سر میره میرم مغازه مامی جون بعد خونه و شام  بعد خواب این شده برنامه هر روز من .دیگه خسته شدم .  وقتی هم که میام بیرون مسا...
6 خرداد 1392

شکستن شمعدون مامانی

  سلامیییییییییییی پر انرژی(انرژی +)به همه دوستام     امروز  صبح  اقا رادوین ما دست گل اب داد.  داشتم تو اشپزخونه  کارهامو میکردم که دیدم رادوین ما پاشو بلند کرده داره  پارچه رو میز رو میکشه تا خودم رو بهش رسوندم کار از کار گذشته بود شمعدونم از بالا افتاد رو سرامیک شکست   همون لحظه یاد حرف دکتر هلاکویی افتادم که تو این موقع نباید به بچه حرفی زود  باید میگفتم رادوین ببین  چه تیکه های بزرگی افتاده زمین . ببین این تیکه چقدر ریزه .  کار سختی هست نه ؟  ولی رادوین ترسیده بود و گریه کرد منم بغلش کردم و بوسیدمش و نازش کردم گفتم عیبی نداره عزیز دلم  بیا با هم  جار...
30 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

 پارک چیتگر دریاچه مصنویی خلیج فارس    نمایشگاه گل وگیاه تهران       رادوین نازم   تو خیلی باهوشی این رو من نمی گماااااااااااااااااااااااا   دکترت  میگه   رادوین خیلی زود تکامل پیدا کرده  راه رفتن تو 8 ماهگی  الان هم چند تا کلمه میگی : ددر اب   بابا    برای هر کاری زود راه  حل پیدا میکنی  و انجام میدی امکان نداره چیزی که بخوای رو بدست  نیاری.     3  روز پیش با کارگاه مادر کودک تو تهران تماس گرفتم  میخواستم   ببرمت اونجا مناسب 1 سال تا 6 سال بود   قراره که باهام تماس...
26 ارديبهشت 1392

این روزهای بهاری

 سلام پسر شیطون من  چند روز که خونه مامی جون هستیم بخاطر همین هم دیر شد که بیام اپ کنم  چون مامی جون چند روز پیش وقتی بیدار شد یه چشمش دیگه ندید   سریع دکتر بردیم تا اینکه گفتن یه امپول تو چشم باید بزنه  اگر خوب نشد پرده چشم رو باید عمل کنیم تا خوب بشه  چهارشنبه ایی تو  اتاق عمل به مامی جون امپول تو چشم زدن  که درد داشت  حالا هفته دیگه قراره بریم دکتر ببینیم چی میشه خدا کنه دیگه به عمل نرسه.  شما هم تو این چند روز حسابی واسه خودت شیطونی میکنی  گاهی اوقات کلافه میشم   نمی دونم چرا لج میکنی ؟    پنجشنبه ایی رفتیم دکتر تا  مامی جون رو ببینه  بعد ت...
21 ارديبهشت 1392